در کربلای غزه کربلای غزه

عشق را بگذارید زندگی کند

ای مدعیان جان و جهان !

ای چشم و گوش بسته های ملل !

که بر قله های بلند استثمار

طبل امنیت می نوازید .

***

بر این وادی سوخته و زخمی

کودکان بسیاری دیدم

که از گلوی سبزشان

شروه خون جاری بود .

کودکانی که نگاه شان

شقایق های پرپر شده را می ماند .

کودکانی که

محبت را از گلوی عشق

نه !

از گلوی موشک های اهدایی حقوق بشری ها

چشیده بودند !

کودکانی که مظلومیت انسان را

بی صدا فریاد می زنند .

***

زنان و مردانی دیدم

که بر کوچه و خیابان های ایثار

می روییدند و

گلوله های عبوسی که

تبسم آزادی را زخم می زدند

و زنان و مردانی که

عاشقانه مرگ را درآغوش می گرفتند

***

سربازانی دیدم

که جز با گلوی تفنگ

لب نمی گشودند

و مهربانی را

و انسانیت انسان را

به گور می بخشیدند

و در دهل های امنیت سازمان ملل

می نواختند .

***

اینک ای دست های حماسه !

ای جان به نور دادگان !

تا وقتی وادی عشق

بستر کرکسان تاریخ است

از پای نخواهیم نشست

و در وسعت زخمی آزادی

تا رویش بهار فجر

در کربلای غزه خواهیم ماند .

حبیب اله بهرامی ( شهنی )